|
|
|
|
|
ضمن عرض سلام وارادت خدمت همه دوستان و معلمان جوان سال جدید را که توام با نزولات آسمانی است وبهار امسال تراوت ویژه ای دارد ، به همه شما عاشقان تبریک می گوییم و آرزو می کنیم در راه تربیت اسلامی جوانان ونوجوانان موفق وپیروز باشید . از این که وبلاگ به روز نمی شود عذر خواهی می نماییم در اولین فرصت که موانع بر طرف شد به روز خواهد شد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت توسط معلم جو ا ن
|
|
||
|
|
|
|
|
یک امسالی را با شیطان کنار نیاییم نتایج مثبت آن را ببینیم
در خصوص شیطان کتابهای بسیار زیادی نوشته شده است یکی از آنها کتاب نفیس آیت ا... دستغیب به نام استعاذه است که اگر می خواهید شیطان را ودامهای او را به خوبی بشناسید حتما این کتاب را مطالعه بفرمائید ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت توسط معلم جو ا ن
|
|
||
|
|
|
|
|
تمام ملکوت وتمام عالم هستی سال یازدهم هجرت شاهد آخرین شعله های زندگی بزرگترین پیام آور الهی و خاتم انبیاء بود.
شیخ مفید مینویسد: پس از آنکه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نماز را به جای آورد، به منزلش رفت. او به خاطر ناراحتی و خستگی بیهوش شد. در این حال، صدای گریه و زاری از جمعیتی که داخل منزل آمده بودند، برخاست. آن حضرت صلیاللهعلیهوآله پس از لحظاتی به هوش آمد و فرمود: دوات و کتف شتری (کاغذی) بیاورید تا چیزی برای شما بنویسم که پس از آن هیچگاه گمراه نشوید! یکی برخاست تا دنبال دوات و کاغذ برود. اما عمر به آن شخص گفت: برگرد! زیرا او هذیان میگوید! ، آن فرد برگشت و پیامبر صلیاللهعلیهوآله دوباره بیهوش شد بعضی از حاضران گفتند: «انّا للّه و انا الیه راجعون.» ما بر خلاف دستور رسول خدا عمل کردیم! سئوال : چرا پس از این که پیامبر به هوش آمد دوباره دستور نداد که قلم وکاغذ بیاورید ؟ آیا کسی به دستورات پیامبر عمل نمی کرد ؟ یا موضوع آنقدر مهم نبود که پیامبر اصرار بورزند که تحت هر شرایطی قلم وکاغذ بیاورید ؟ آیا گمراه شدن امت اسلامی مسئله کوچکی بود ؟ در کتابی از کتب اهل سنت بنام موافقات عمر ، که به وقایعی از جریانات صدر اسلام اشاره می کند و در آن خلیفه دوم اهل سنت اظهار نظراتی در مقابل پیامبر اکرم (ص) می نماید وپیامبر نیز در مقابل آن اظهار نظرات سکوت می کردند ، آمده بود که وقتی پیامبر اکرم (ص) اصرار بر آوردن قلم ودوات کردند عمر عرض کرد یا رسول ا... آیا کتاب خدا مارا کافی نیست ؟ وپیامبر در مقابل او سکوت کردند . که اهل سنت این را از موافقات عمر می دانند یعنی اینکه پیامبر با عمر موافق بود . اما با کمی دقت در خصوص شرایط حاکم و اهانت به رسول اکرم که قلم و کاغذ لازم نیست هذیان می گوید ونوع پرسش عمر از رسول خدا (ص) معلوم می شود عمر از مطالبی که پیامبر در آخرین لحظات حیات طیبه خود می خواستند بر روی کاغذ جاری کنند واهمه داشت لذا سئوالی را مطرح کرد که هرنوع پاسخی که رسول اکرم می دادند به یکی از ارکان دین خدا آسیب می رسید . اگر رسول اکرم (ص) اصرار می ورزیدند ومی گفتند که خیر کافی نیست و دوباره دستور می دادند که قلم وکاغذ بیاورید ، به کامل بودن قرآن و کافی بودن آن برای هدایت بشریت و نجات آنان از گمراهی آسیب می رسید . یعنی اینکه امروزه خیلی ها به استناد حرف رسول اکرم می گفتند کتاب خدا کافی نیست ونواقصی به آن وارد می کردند واز طرفی اگر حرف عمر را تایید می کردند نمی توانستند آن مطلب مهم را که قصد نوشتن آنرا داشتند مکتوب نمایند. در همین اوضاع واحوال روح مقدس رسول اعظم(ص) در نیمروز دوشنبه 28 ماه صفر آن گاه که در آغوش علی(ع) بود به آشیان خلد پرواز نمود. حضرت علی(ع) پیکر پاک و مطهر نبي اکرم را غسل داد و کفن کرد و نخستین کسی بود که بر حضرت محمد (ص) نماز خواند. حضرت محمد «ص» در همان حجره ای که درگذشته بود به خاک سپرده شد. و مصیبتهای علی و فاطمه و فرزندانشان آغاز گردید وهنوز که هنوز است آنرا پایانی نیست ، مگر با ظهور آخرین حجت خدا بر روی زمین. انشاء ا...
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت توسط معلم جو ا ن
|
|
||
|
|
|
|
|
تو بين شخص و معيار گير كردهاي، تو بايد در اينجا با معيار حركت بكني، نه با اشخاص فردي مثل حارث بن حوط، دچار تحير شد و دنبال انزوا بود، آمد كنار اميرالمؤمنين علی (ع) و گفت من ماندهام كه حق با كيست؟ مگر ميشود طلحه و زبير با اين سابقه دچار انحراف شوند، دو قطبي شدن جامعه برايش بسيار سنگين بود. علي (ع) وقتي تحير او را ديد فرمود : « يا حارث اِنكَ نَظَرْتَ تَحْتَك وَ لَمْ تَنْظُر فَوْقَكَ، فَحِرْتَ اِنَّكَ لم تَعرفِ الحقَّ فتعرف مَنْ اتاه وَ لَمْ تَعْرفِ الباطل فَتَعرف مَنْ اَتاه »[3] .تو جلوي پايت را ميبيني و بالا را نميبيني، لذا متحير شدي (چشم انداز خوبي نداري نميتواني افقهاي بالاتر را ببيني فهم و دركت عميق نيست ) همانا حق را نميشناسي تا اهلش را بشناسي، باطل را نميشناسي تا اهلش را بشناسي . يعني تو بين شخص و معيار گير كردهاي، تو بايد در اينجا با معيار حركت بكني، نه با اشخاص. نگاه به اشخاص سبب اشتباه و عوامزدگي است. عوامزدگي تبعات و آثار زيادي دارد: آثار عوام زدگي چيست؟ وقتی معاویه قرآن ها را بر سر نیزه کرد وخواست بدین وسیله از پیشروی سپاه اسلام جلوگیری نماید وخود را نجات دهد ، ودر این حیله موفق نیز شد ، امام علی (ع) به سپاهیان خود فرمودند :
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت توسط معلم جو ا ن
|
|
||
|
|
|
|
|
۲۲ بهمن ۱۳۸۷ امروز که حضور میلیونی ملت شرف ایران را در راهپیمایی ۲۲ بهمن می دیدم که با همان حرارت سالهای اول انقلاب به خود می بالند واز استقلال و آزادی که دارند در پوست خود نمی گنجند وبا غرور و صلابت همچنان حرف امام ومقتدای خودرا تکرار می کنند که ((آمریکا هیچ غلتی نمی تواند بکند)) یادم آمد از برکت خون شهدا و سایه عزت آفرین ولایت مطلقه فقیه که بالاخره پس از ۳۰ سال دشمنی بزرگترین عبرقدرتهای عالم علیه ملت ایران ، همچنان با غرور وافتخار قله های موفقیت را یکی پس از دیگری فتح می کنند وموجبات کوری چشم دشمنان را فراهم آورده اند. آفرین بر آنان که خود را برای چنین عزتی فدا کردند . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت توسط معلم جو ا ن
|
|
||
|
|
|
|
|
آزاده یا مرده متحرک ؟ « در دنیا آدم هایی هستند که به ظاهر زنده اند ، نفس می کشند ، راه می روند ، حرف می زنند ، زندگی می کنند ، اما در حقیقت اسیر دنیا ، برده ی زندگی و ذلیل حوادث هستند . اینان ، برای آنکه نمیرند ، آن قدر خود را کوچک می کنند که گویا مرده اند . اما انسان های آزاده ممکن است کوتاه زندگی کنند ولی تا آنجا که زنده هستند به راستی زندگی می کنند و با اختیار خود نفس می کشند ، محکوم اراده ی دیگری نیستند و دیگران تسلیم او هستند . »
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت توسط معلم جو ا ن
|
|
||
|
|
|
|
|
شهید چمران معلمی بزرگ در جنوب لبنان آنروز که شهید چمران از تمام زرق وبرق دنیا واز سکوی استادی دانشگاه در آمریکا و از اعتبار مدرک دکترای فیزیک پلاسما با همه امکانات یک زندگی اشرافی گذشت وپشت پا به همه اینها زد وعاشقانه برای تربیت شیعیان ناب علی ابن ابیطالب به جنوب لبنان رفت چه کسی تصور می کرد او خواهد توانست غیور مردانی چون سید حسن نصرا... تربیت کند ؟
شهید چمران در فقیر ترین منطقه شیعه نشین جنوب لبنان |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت توسط معلم جو ا ن
|
|
||
|
|
|
|
|
دلایل ماندگار انقلاب اسلامی ایران خانه ضد بمب در ابتدای جنگ مهندسین ستاد مشترک برای حضرت امام یک مکان ضد بمب مستحکم ساخته بودند ، اما امام فرمودند که من به آنجا نخواهم رفت وقتی که خیلی اصرار کردند ، ایشان قسم خوردند که : (( من این کار را نخواهم کرد وبین من و بقیه افراد هیچ فرقی نیست )) ایشان می فرمودند اگر بمبی به خانه ما بخورد و پاسدارهای اطراف منزل کشته بشوند ومن در خانه ضد بمب زنده بمانم دیگر من به درد رهبری نمی خورم من زمانی می توانم مردم را رهبری کنم که زندگی من مثل آنها باشد وهمه در کنار هم باشیم )) .
به خدا قسم به روح امام سوگند ، موشک می آمد کنار بیت حضرت امام به زمین می خورد بگونه ای که یک وقت کتابها روی سر حضرت امام ریخت ولی امام از اطاق بیرون نمی رفتند . اشک کوه صبر و شجاعت مقام معظم رهبری فرمودند: (( بعد از اینکه سخنرانیم تمام شد، خواستم سوار ماشین شوم که خانمی آمد جلو و گفت : از قول من به امام خمینی بگویید بچه ام دست دشمن اسیر شده است و اخیرا خبر رسیده که اورا به شهادت رسانده اند . به امام بگویید فدای سرتان ، شما زنده باشید من حاضرم بچه های دیگرم نیز در این راه شهید شوند .
وقتی این پیام را در ملاقات با امام به ایشان دادم ، همین که حرف آن مادر شهید را شنید چهره امام در هم رفت و آنچنان اشکی از چشمانشان جاری گشت که قلب مرا فشرد . امام از اخلاص رزمندگان در جبهه ها و فداکاری خانواده های شهدا به هیجان در می آمدند و منقلب می شدند. انقلاب اسلامی را چگونه حفظ کنیم : بدون مقدمه ۱- بایستی نظارت مردمی بیش از پیش زیاد گردد تا اعمال ورفتار کارگزاران حکومتی همواره زیر ذربین مردم قابل مشاهده باشد تا شخص یا گروهی از اعتماد مردم سوء استفاده ننمایند و منابع ملت را به نفع خود یا گروه خود موازنه نکنند . ۲- شیوه اطلاع رسانی رسانه ملی عوض شود وهمانطور که امام و مقام معظم رهبری چیزی از مردم پنهان نمی کنند این رسانه نیز سفید نمایی نکند وبا ترس از اینکه مبادا مردم نسبت به نظام بد بین شوند واقعیات را خاک پوش نکنند چراکه ملت در همین کشور زندگی می کنند و ناهنجاریهای اجتماعی را حضوری ملاحظه می کنند . مثلا چنانچه آمار معتادان در ایران زیاد است و ما آنرا کمتر از واقعیت اعلام نماییم ، یا اگر ایران یکی از بزرگترین کشورهای ربا خورنده محسوب می شود وما خود را بری از این عمل ویران کننده بدانیم ، اگر مفسدان اقتصادی آبرویشان در رسانه ملی مهمتر از آبروی فقرا قلمداد شود واین زالو صفتان خون آشام از مصونیت بالایی برخوردارشوند. اگر نحوه اطلاع رسانی بگونه ای است که آستانه ارتکاب جرائم پایین آمده است ومجرم اگر صد جرم انجام بدهد تادیب نمی شود وباز صدو یکمین جرم را نیز مرتکب می شود و همچنان مصونیت اجتمایی دارد وحتی چهره ی او در تلوزیون شطرنجی نشانداده می شود ، یا چنانچه میلیاردها تومان اختلاس نکنند بعنوان مفسد اقتصادی معرفی نمی شوند و انجام اختلاسهای کوچک اصلا جرم محسوب نمی شود واین خود کشور مارا به یکی از جرم خیز ترین کشورها تبدیل کرده است . اگر... وهزار اگر دیگر همچنان جریان پیدا کند و وادامه یابد و به این بهانه واهی که گفتن این مسائل به مصلحت نظام نیست از گفتن آن ابا ورزیم وسفید نمایی کنیم وفضا همچنان برای ارتکاب جرائم آماده باشد ومجرمان احساس مصونیت نمایند وبه خلافکاری خود ادامه دهند ، انقلاب از درون تهی شده وخطر بزرگی نظام را تهدید خواهد کرد که دلسوزان مخصوصا آنها که رنجها برده اند تا احکام شرعیه والهیه بر جامعه حاکم باشد بایستی در دهه چهارم انقلاب چشمانشان را باز وهوشیار باشند تا تحت هیچ شرایطی به نظارت مردمی واطلاع رسانی شفاف آسیبی نرسد وبدین وسیله جلوی انحرافات ، هرچند کوچک باشند گرفته شود تا زمینه ارتکاب جرائم بزرگ ازبین برود . ۳- در اجرای احکام اسلامی بایستی تجدید نظر کنیم مخصوصا قوه قضائیه به بهانه رعفت اسلامی وبی توجهی به جرائم کوچک زمینه بروز جرمهای بزرگ را در کشورفراهم نکند و قوانین بگونه ای تنظیم شود که افراد حتی فکر جرم به سرشان نزند چه رسد به اینکه از روی سیری وشهوت پرستی و ولنگاری به نوامیس مردم تجاوز نمایند . مثلا جرم متلک گفتن به ناموس مردم به اندازه چاقو کشی مهم باشد زیرا بارها اتفاق افتاده است که بخاطر یک متلک ، درگیری ومشاجره وچاقوکشی اتفاق افتاده است وحتی منجر به قتل شده است . لذا اگر منحرفین باورنمایند که جرم متلک گفتن به ناموس مردم همانند چاقو کشیدن سنگین است حتی به فکرش نمی افتد که متلک بگوید . در همه جرائم اگر قوانین بگونه ای تنظیم شود که افراد حتی فکر جرم به سرشان نزند وگناهان کوچک را بزرگ بشماریم زمینه جرم خیزی را از بین برده ایم وفساد وتباهی وانحراف در جامعه از بین خواهد رفت وانقلاب اسلامی بعنوان الگویی بی عیب ونقص دربین ملتهای عالم ، جهانی خواهد شد وجهانی باقی خواهد ماند تا یوسف فاطمه آن منجی عالم بشریت ظهورنماید انشاءا... ۴- در شیوه های تربیتی بایستی تجدید نظر شود : ما بایستی نسلی تربیت نماییم که شباهتی هرچند کوچک با شخصیت والای امیرالمومنین علی ابن ابیطالب (ع) داشته باشند حد اقل وقتی بزرگ شدند برای تامین روزی تضمین شده دروغ نگویند .در این زمینه با شرایط موجود یک راه باقی مانده است وآن اینکه به سراغ معلم برویم آنهم به صورت حساب شده و برنامه ریزی شده . چرا که اگر جوانان ونوجوانان مان را بر اساس مبانی مکتبی آنهم مخصوصا بر اساس مبانی ناب مکتب علوی تربیت کردیم ، چون انقلاب اسلامی مان نیز برهمان مبانی پایه ریزی شده است دوام وقوام انقلاب تضمین شده است .که بدلیل اهمیت موضوع به تفصیل مواردی در ادامه مطلب آورده می شود : ادامه مطلب را حتما بخوانید ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت توسط معلم جو ا ن
|
|
||
|
|
|
|
|
و زمانی که امام آمد دستانش پر از نور بود ودامانش پر از آزادی و آزادگی و زبانی که حق را بر جای باطل نشاند و لیالی مبارکه عشر که حدیث عشق و خون و آتش بود ، به فجر رهایی یوم الله ۲۲ بهمن انجامید .
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت توسط معلم جو ا ن
|
|
||
|
|
|
|
|
سقوط عاملان غزه حتمی است در دنیا قانونی وجود دارد که شامل همه ی افراد می شود ، فلاسفه به این قانون می گویند قانون علت ومعلول ، به تعبیر دیگر هرچه بکاری همان درو می کنی یا به عبارت دیگر گندم از گندم بروید جو زجو . یعنی هر پدیده ای یا هر حادثه ای که اتفاق می افتد یک محصولی را بدنبال دارد و بررسی های حوادث دنیا نشان می دهد که هیچ حادثه ای در طول تاریخ بشر اتفاق نیافتاده که نتایجی بدنبال نداشته باشد . پس اگر به تاریخ بشر نگاه کنیم ، حوادث را ونتایج آنهارا همانند دندانه های زنجیری بهم پیوسطه خواهیم دید .
یکی از بارزترین انواع این زنجیرها ، ظلم وتجاوز به حقوق وحیات دیگر انسانها است که ظلم وکیفر آن ظلم همانند دندانه های زنجیر به هم پیوسته از جلوی چشمان ما در حال گذرند .
پس هر ظلم کیفری را بدنبال خود می کشد که دیر یا زود ، آگاهانه یا نا آگاهانه حلقه های این زنجیر به دست وپای تجاوز کاران می پیچد وآنان را راهی سیاهچال سقوط می نماید. انشاءا... ( به زودی منتظر سقوط اسرائیل غاصب این نتفه ناپاک یزید ویزیدیان باشید .)
مسلمانان مسلمانی کجارفت ؟ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت توسط معلم جو ا ن
|
|
||
|
|
|
||||||||||||
|
|||||||||||||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت توسط معلم جو ا ن
|
|
|||||||||||||
|
|
|
|
|
کس ندیده در عالم اینچنین گرفتاری شه رود به میدان و زن کند جلوداری در محرم سال ۶۱ هجری برای عالم اسلام چه اتفاقی افتاده بود که فرزند پیغمبر خدا در سن ۶۳ سالگی با محاسنی سفید وچهره ای نورانی وبا آن همه وقار وبزرگواری در حالیکه عمامه رسول خدا را بر سر داشت و قلبش مالا مال از عشق خداوند بزرگ بود لباس رزم برتن نمود و به میدان نبرد شتافت ؟
حسین فرزند فاطمه زهرا را می گویم هم اوکه بخاطر مصائبش این روزها وشبها بر سر وسینه می زنید . حسینی که سینه اش مملو از انوار طیبه الهی ، زبانش گویا به ذکرتوحید ویکتا پرستی ، اراده اش مستحکم برای هدایت بشر، همان بشرجامانده از کاروان سعادت بود ، همان حسینی که آگاهانه به قربانگاه رفت. حسینی که وارث ابراهیم خلیل ا... است . چه خلیلی ... چه حسینی ... اگر ابراهیم خلیل ا... است ، پس حسین (ع) چه نسبتی با خدا دارد ؟ ابراهیم (ع) هیچگاه در راه خدا گلوی فرزندش اسماعیل را شکافته ندید اما امام شما حسین ابن علی (ع) نه تنها گلوی نازک تر از گل علی اصغرش را شکافته دید بلکه فرق علی اکبرش را نیزشکافته دید ، دستان اباالفضلش را بریده دید ، قامت رعنای عباسش را در خون غلتیده دید کربلا و هفتاد ودو تن را سر بریده دید . وپس از تنهایی غم انگیزی در عصرروزعاشورا خود به قربانگاه رفت و محاسن زیبای فرزند پیامبر بدست کافران به ظاهر مسلمان به خونش خضاب شد . چرا وبه چه علت ؟ آیا غیر از این بود که حضرت با ظلم مخالف بود ، با سوء استفاده از عناوین مقدس و مذهبی برای تامین منافع شخصی ومطامع دنیوی مخالف بود ؟ با فساد وفحشا و منکرات مخالف بود ؟ با یزید وهر نوع فعل یزیدی مخالف بود ؟ با شراب خواری وزنا و قمار ومیمون بازی مخالف بود ؟ با همه آنچه خدا ودین خدا مخالف است مخالف بود ؟ آیا غیر از این بود که امام عاشقان حسین ابن علی (ع) دوست داشت همه انسانها راه سعادت پویند وحیات جاودان یابند ؟ پس اگر چنین است جوانان غیور ایرانی کجا بودند که گذاشتند امام و پیشوایشان با آن سن وسال به میدان نبرد برود ؟ مگرفریاد هل من ناصرینصرنی اش را نشنیدند ؟ چرا خود را سپر تیر های سه شعبه ، عمود های آهنین ونیزه های فرود آمده بر پیکر پاکش قرار ندادند ؟ چرا گذاشتند اشک بر گونه های نورانیش جاری شود ؟ جوانان ایرانی ! شما کجا بودید که امامتان فرزند شش ماه به میدان ببرد ؟ چگونه راضی شدید آقا ومولایتان زن وفرزند واطفال خردسالش را در میدان نبرد تنها بگذارد وخود را برای هدایت شما فدا کند ؟ حد اقل به یاری زینبش می شتافتید و از او دلجویی می کردید شاید یکه وتنها پس از تحمل آنهمه مصائب رمقی در او باقی نمانده باشد که قادر باشد اطفال برادر را از معرکه جنگ جمع آوری کند ! حد اقل کمک می کردید و فرزندان خردسال حسین (ع) را بر محمل ها سوار می کردید تا شاید بدنهای از گل نازکتر اولاد فاطمه کمتر کبود می شد ودل زینب آنهمه نمی سوخت ومجروح نمی شد ؟
شما در کرببلا نبودید و اگرنه مطمئن هستم نمی گذاشتید آنهمه غم و اندوه روی دل فرزندان فاطمه بنشیند ، نبودید واگرنه نمی گذاشتید امام وپیشوایتان در کهولت سن پا به میدان رزم بگذارد ، همانطور که ولی فقیه تان را در عصر حاضر تنها نگذاشتید مطمئنا امام و پیشوایتان را تنها نمی گذاشتید . شما یک ایرانی مسلمان هستید که امروز خواب را از چشم ظالمان ویزیدیان زمان ربوده اید . جانم فدای شما که امام زمانتان را یاری می کنید .
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت توسط معلم جو ا ن
|
|
||
|
|
|
|
|
* اباالفضل امیرم * امیر بی نظیرم * سبک : بحر طویل می زنم دم زعلمدار رشید حرم عشق * آن شه باکرم عشق* آن مه محترم عشق * صفای قدم عشق * همان یار که گشته صنم عشق * چکد از لب او بر لب پیمانه نم عشق *همان شاه که باشد سر دوشش علم عشق * نگار دل زارم * صفا بخش مزارم * بجز عشق جمالش بدل خویش ندارم * قرارم ، بهارم ، شعارم ، همه ی دار و ندارم * که باشد به شب اول قبرم به کنارم * دلم عاشق رویش * شدم بنده ی کویش * دلم بسته به مویش* قدح نوش سبویش * شتابان دل زارم همه شب جانب کویش * چنان برگ خزانی است روان در دل جویش * ندارم به خدا جز هوس دیدن رویش * مرا کشته به وا... علی واری خو یش * اباالفضل امیرم * امیر بی نظیرم * صفا بخش ضمیرم * که جز عشق رخش در دل خسته نپذیرم * چه خوش باشد اگر باز زند با دو سه تیرم * که صیدش شوم و زیر قدم هاش بمیرم * زغیرش همه سیرم * دل از مهر خدایی اباالفضل نگیرم * علمدار اباالفضل، علمدار اباالفضل ، سپهدار اباالفضل * جهانگیر وجهاندار اباالفضل * بود دلبر ودلدار اباالفضل * مرا یار اباالفضل *مدد کار اباالفضل *تپش های دل حیدر کرار اباالفضل * شده در حرم فاطمه پرگار اباالفضل * زنم جار اباالفضل * زنم جار اباالفضل * بود عشق شرربار اباالفضل *بگوید سر دیوانه سر دار اباالفضل * سرم پر ز هوایش دلم جای ولایش * غلامم به سرایش * همه هستی ودینم به فدایش * ربوده زسر روح و امین عقل ، صدایش * بود محور عرش ازلی دست جدایش * حسین ابن علی سوره توحید بخواند زبرایش * کسی نیست به پایش * به قربان نوایش ، به قربان دعایش ، به قربان گره بند قبایش * دلم گشته خریدار بلایش * علمدار اباالفضل، علمدار اباالفضل ، سپهدار اباالفضل * جهانگیر وجهاندار اباالفضل * بود دلبر ودلدار اباالفضل * مرا یار اباالفضل *مدد کار اباالفضل * لقب باب الحوایج ، نسب باب الحوایج ، خداوند نجابت و ادب باب حوایج * دلم غرق کمالش * پریشان وصالش * دو ابروی هلالش * جمالش وکمالش * بود زینب کبرا همه جا محو جمالش * دلم بنده نامش * گرفتار مرامش * که افتاده به دامش ، نه آدم ، نه سلیمان و نه لقمان که موسی است غلامش * حسین است کلامش * ببین حسن ختامش * به زهرا است سلامش * قیامت متجلی شود از وقت قیامش * تمامی بهشت است به نامش * زور بازوی علی اباالفضل * علمدار اباالفضل، علمدار اباالفضل ، سپهدار اباالفضل * جهانگیر وجهاندار اباالفضل * بود دلبر ودلدار اباالفضل * مرا یار اباالفضل *مدد کار اباالفضل* زنم جار ابا الفضل* |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت توسط معلم جو ا ن
|
|
||
|
|
|
|
|
بیایید خودمان را بگذاریم جای پدر این فرزند معصوم وبیگناه با احساسی پدارانه ،به جای مادرش با احساسی مادرانه همراه با دنیایی ازعشق وامید ، همراه با دنیایی ازآرزوهای رنگارنگ ، آرزو های قشنگ . اما ناگهان غرشی مهیب سینه تمام آرزو های مان را بشکافد ، چشمان زیبای فرزندمان را ببندد نه برای مدت کوتاهی ، بلکه برای همیشه ، همیشه ای که دیگر با تکان دادن جگر گوشه مان هیچ وقت از خواب بر نمی خیزد ،خوابی که وقتی گوشت را نزدیک صورتش می بری دیگر صدای نفس کشیدنش که مایه ی آرامش هر پدر ومادری است را نمی شنوی . چه حالتی به ما دست خواهد داد اگر نتوانیم فرزندی به این زیبایی را در آغوش بکشیم و ببوسیم ؟ تازه مجبور باشیم اورا زیر خروارها خاک پنهان کنیم
چگونه می شود چنین وقایعی را تحمل کرد ؟ اصلا چرا باید تحمل کرد ؟ کسی نیست که بپرسد برای غارت ملت ها چرا آنها را به این طرز وحشیانه به خاک وخون می کشید ؟ مگر یک شکم غذا و یک کاخ مجلل برای عیاشی و ابزار وآلات یک زندگی مرفه و حیوانی هرچند گران قیمت باشد ، اینهمه خرج دارد ؟ چگونه باورکنیم که اینها بشرند ؟ این چه بشریتی است که به معصوم ترین کودکان واطفال رحم نمی کند ؟ این چه وحشی گری است که با شکم سیر اینهمه درندگی می نمایند ؟ دست تمام درندگان را از پشت بسته اند . بار ها دیده شده است که درنده ای گرسنه به گله ای از آهوان حمله کرده است ، وقتی همه فرار می کنند و بچه آهویی بر جای می ماند ، آن درنده گرسنه از خوردنش امتناع می ورزد ورحمش می آید . اما اسرائیل درنده با شکم سیر به اطفال وکودکان رحم نمی کند . خدایا ! این درد یک طرف و درد حمایت پرده داران کعبه ، از این درندگان خونآشام یک طرف . خدایا چگونه اجازه نفس کشیدن به این نامسلمانان آمریکایی می دهی ؟ خدا یا تا به کی قرار است آل سعود به کعبه و حرمین شریفین اهانت کنند ؟ ....... خدایا مگر کودکان فلسطینی را برای مردن وکشته شدن آفریده ای ؟ خدا یا تو را به خون گلوی علی اصغر حسین (ع) از مسببین این کشتار ها انتقام گیر.
دریغ از یک " جو " غیرت و مسلمانی .... دریغ !
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت توسط معلم جو ا ن
|
|
||
|
|
|
|
|
از بایزید بسطامی پرسیدند: علامت محبت حق تعالی چه باشد؟ گفت: علامت آنکسی که حق تعالی او را دوست دارد آن بود که سه خصلت بدو دهد: سخاوتی چون سخاوت دریا شفقتی چون شفقت آفتاب و تواضعی چون تواضع زمین.
(( با تشکر از جناب آقای شریفی مشاور جوان آموزش وپرورش استان سمنان که همواره از الطاف وراهنمایی های ایشان بهرمند شده ایم ))
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت توسط معلم جو ا ن
|
|
||
|
|
|
|
|
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند. وقتی به موضوع "خدا " رسیدند. آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد. مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟ آرایشگر جواب داد: کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. به من بگو، اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟ اگر خدا وجود می داشت، نباید درد و رنجی وجود داشته باشد. نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیزها وجود داشته باشد.
مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد، چون نمی خواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض این که از آرایشگاه بیرون آمد، در خیابان مردی دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده. ظاهرش کثیف و ژولیده بود. منبع : وبلاگ لبخند خداوند |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت توسط معلم جو ا ن
|
|
||
|
|
|
|
|
من شیعه کدامین مرام توام یا علی ؟ به مناسبت عید سعید غدیر خواستم مطالبی برای وبلاگ معلمان جوان ارسال نمایم ولی هرچه فکر کردم در خصوص آن شخصیت والا مقام چه بنویسم وچه بگویم دیدم فکر واندیشه ی دست وپا شکسته من نا توان تر از آن است که بخواهد به حریم عارفانه وربوبی ات یا علی نزدیک شود ، فکر واندیشه ای که تا زانو در ِگل جهل ونادانی فرو خسبیده است چگونه به حوزه رفیع تو دست یازد ؟ یا چگونه ممکن است چشمی که کور است حُسن وجمال تورا تماشا کند وانگهی توصیف نماید؟ گوشی که کر است چگونه قادر است بشنود فریاد توحید ویکتا پرستی ات را ؟ فریاد عدالت خواهی وصداقتت را، فریاد انسان دوستی ، فریاد چگونه زیستنت را ، فریاد رستگاری وحقوق بشرت را فریاد یتیم نوازی وتوجه به فقرایت را ؟
زبانی که از سنگینی بار دروغ وحیله ونیرنگ شکسته است چگونه توصیف کند معدن صداقت وسرچشمه حقیقت را ؟ ِسنخیت من با تو از کدام زاویه وشیعه بودنم از کدامین وجه به تو ماند یا علی ؟ فردای محشر که یوم تبلی السرائر است به کدامین خصلت مرا از بین خلایق جدا کنند که این شیعه ی علی ابن ابیطالب است ؟ انگشت اشاره به کدامین ویژه گی من دراز کنند که به شیعه ی واقعی تو مانند باشد ؟ (( من شیعه کدامین مرام توام یا علی ؟ )) . من با چه جرأتی به خودم اجازه دادم عمری به نام تو زندگی کنم در حالیکه هیچ شباهتی با تو ندارم ؟ در این مقایسه ی نا جوان مردانه ، من چگونه خود را به تو منسوب می کنم در حالیکه ترا اصلاً نمی شناسم . ولی خودم را خوب می شناسم : اگر صبح تا به شب ، شب تا به صبح دهها دروغ مرکب نبافم ، در کار وکسبم ، در معاملات وتجارتم ، در مدیریت وریاستم ، در حفظ مقام وموقعیتم ، در گزارش عملکردم ، در تصاحب قدرت وزد وبندهای سیاسی وگروهی ام ، در دفاع از ارزشها وولایتم ، در پایبندی به اصول مکتب و مذهبم ، در رعایت حریم بیت المال و.... اگر صدها دروغ وحیله ونیرنگ به کار نبندم آن شب ، صبح ، وآن صبح ، شب ، نمی شود . ای اولین وآخرین مظلوم عالم من شیعه کدامین مرام توام ؟ چرا بگونه ای عمل کنم وبه گونه ای در صحنه اجتماع ظاهر شوم که آن وهابی ملحد نیشتر زنان به تو دهن کجی کند وبگوید : دست علی ابن ابیطالب درد نکند که توانسته است اینهمه دروغگوی حیله گر دزد تربیت کند وتحویل جامعه بدهد . تو کجا به من چنین درسهایی داده ای ؟ ای به خدا رسیده ی خدا شده ؟ من چگونه در حق تو اینهمه ظلم می کنم ؟ به من بگو یا علی سوزش ضربت ابن ملجم مرادی درد ناکتر بود یا ضرباتی که من شب وروز بر پیکره شخصیت تو وارد می کنم ؟ به من بگو دردهایی که عرب جاهلی روی دلت می گذاشت سنگین تر وثقیل تر بود یا درد هاییکه من روی دلت می گذارم ؟ راستی اکنون درد دلت را به کدامین چاه میگویی ؟ در کدامین نخلستان می نشینی و زانوانت را بغل می گیری و با اندوه تمام درغم خرابکاریهای کدامین انسان خدا از دست داده گریه می کنی ؟ دست فاطمه ات را می گیری وبه درب کدامین منزل برای یاری دین خدا دق الباب میکنی ؟ چرا کسی به یاریت بر نمی خیزد ؟ چرا کسی صدای دق الباب کردنت را نمی شنود؟ چرا در مقابل اینهمه کج فهمی وکجروی ما ، تو سر به جیب مراقبت فرو برده ای ؟ یا علی ! شرمندگی از آن ماست . تو نزد حبیبت رسول الله سرت را بالا بگیر ، نزد خدا ی بزگ ومهربان سرت را بالا بگیر ما معلمین جوان عهد بسته ایم نسلی را تربیت نماییم که اگر موجب افتخار تو نباشیم حد اقل موجب سرافکندگی ات نگردیم . به تو قول می دهیم ای یگانه نسخه عملی نبوت . (23/9/87) |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت توسط معلم جو ا ن
|
|
||
|
|
|
|
|
چقدر خنده دار است... (( با تشکر از برادر ارجمند آقای مهدی اربابی که مطلب فوق را برای ما ارسال کرده اند)) |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت توسط معلم جو ا ن
|
|
||
|
|
|
|
|
شعر از مقام معظم رهبری سرخوش زسبوي غم پنهاني خويشم چون زلف تو سرگرم پريشاني خويشم در بزم وصا ل تو نگويم زكم و بيش چون آينه خو كرده به حيراني خويشم لب باز نكردم به خروشي و فغاني من محرم راز دل طوفاني خويشم
يك چند پشيمان شدم از رندي و مستي عمريست پشيمان زپشيماني خويشم از شوق شكر خند لبش جان نسپردم شرمنده جانان زگران جاني خويشم بشكسته تر ازخويش نديدم به همه عمر افسرده دل از خويشم و زنداني خويشم هر چند امين، بسته دنيا نيم اما دلبسته يا ر ا ن خر ا سا ني خو يشم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت توسط معلم جو ا ن
|
|
||
|
|
|
|
|
شما هم مي توانيد پيشگويي كنيد چون پيشگويي به منافع كسي آسيب نمي رساند در واقع به حال كسي كاري نداريد لذا كسي به شما كاري ندارد . پس :
ما معتقديم جهان رو به معنويت مي رود وفواره نظام سرمايه داري وصهيونيسم به انتهاي خط حيات خود ( منتها اليه سمت بالا ) رسيده است ورو به واژگوني است . اما آنها پوزكلفتتر از آنند كه از كاروان بشري عقب بيفتند و همانطور كه در دوران رنسانس كه آه نداشتند با ناله سودا كنند تمدن وفرهنگ و علم را از ما مسلمونا گرفتند وآقاي جهان شدند وادعاي كدخدايي بر جهان را سردادند ، امروز نيز معنويت را از فرهنگ غني اسلامي شيعي خواهند گرفت ودوباره بر مسند كدخدايي جهان براي طي راه سعادت تكيه خواهند زد و ما بمانیم ویک مشت آرزو وادعا . الكي نيست كبكشان خروس مي خواند ، داشته هاي مارا عمل كردند و ما فقط دلمان خوش است كه داريم . نهج البلاغه داريم ، قرآن داريم ، كربلا وعاشورا وحسين وعباس وعلي وفاطمه و..... داريم اما اگر به پرسند صداقت چه رنگيه بايستي در داخل قفسه هاي كتابخانه هاي با كلاس ، كه همان داشته ها را داخل آن زنداني كرده ايم دنبال صداقت بگرديم . واگر بر حسب تصادف پيدا كرديم فرازي از صداقت را كه مثلا وقتي عبدالرحمن ابن عوف به هنگام تعيين خليفه خواست كار را يكسره كند و رو كرد به علي ابن ابي طالب (ع) و سئوال كرد يا علي اگرتو به كتاب خدا وسنت رسول الله وشيوه دو خليفه گذشته عمل كني من تورا خليفه مسلمين مي كنم ، آيا حاضري ؟ وعلي (ع) در پاسخ فرمودند به كتاب خدا وسنت پيامبر چشم ، اما به روش وسيره دو خليفه گذشته خير بلكه به روش وسيره ي خودم عمل خواهم کرد . كه عبد الرحمن گفت با اين حساب من نمي توانم تورا خليفه كنم و همان سئوال را از عثمان پرسيد وپاسخ مثبت شنيد و او كه از بني اميه بود به همين سادگي شد خليفه مسلمين . به زعم ما ، امام مي توانست بگويد (( باشد چشم )) ولي بعد عمل نكند وسرنوشت اسلام وتاريخ اين مكتب نوپا را به گونه اي رقم بزند كه خدا و پيغمبر مي خواهند . اماچرا به نفع اسلام ومسلمين يك چنين دروغ به مصلحتي را نگفت ؟ چون علي (ع) سرچشمه صداقت وپاكي است واگر چنان مي كرد تا قيامت مسير صداقت وپاكي كدر وگل آلود می شد . با يك چنين فرازهایي از صداقت كه بر مي خوريم متاسفانه مي گوييم علي كجا ما كجا . گويا شخصیت امام علی (ع) ، اين نسخه عملي كه خدا ورسولش براي چگونه زيستن ما انسانها پيچيده است فقط براي لايبرگ كتابها در اندرون قفسه هاي كتابخانه ها است .گویا در صحنه اجتماع ، تجارت ، مديريت ، کار و زندگي روزمره صداقت با پيشرفت ما منافات دارد واگر روزي ده تا دروغ مركب نبافيم آن روز شب نمي شود و از كاروان زرنگ بازان عقب خواهیم افتاد. با این توصیف شکی نیست دوباره دنیای غرب بر قله های تکامل بایستد اما این دفعه در مسیر توحید و یکتاپرستی ، چرا که خداوند با هیچ قوم وقبیله ای پیمان اخوت نه بسته است . البته ما حسود نیستیم و حتی آرزو می کنیم تمام مردم دنیا به توحید وخدا پرستی برسند اما از اینکه ما با آنهمه ادعا عقب بمانیم نگران هستیم . نگران از اینکه تکلیف مان با خودمان روشن نیست . بالاخره شیعه علی (ع) هستیم یا نه ؟ اگر هستیم چرا در الفبای تکامل گیر کردیم و در حلال وحرامها هنوز مشکل داریم ؟ پس کی می خواهیم مدارج عالیه توحیدی را طی کنیم ؟ کی می خواهیم تمام بتها وعلاقمندیهای دنیایی را که همانند (( آمون بزرگ )) صبح تا شب سجده می کنیم را در هم شکسته وصحن وسرای دلمان را فقط از عشق الهی ومحبت خدایی پر نماییم ؟ ...... ( مظلوم علی) |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت توسط معلم جو ا ن
|
|
||
|
|
|
|
هر کس پیه شیعه گری علی ابن ابیطالب را به تن بمالد بایستی منتظر حوادث بعدی آن نیز باشد ، شیعه گری بدون رنج و زحمت امکان ندارد مخصوصا اگر بخواهی بر موضع عدالت پا چفت کنی که الا وباالله بایستی حق فقرا نیز ادا گردد ، آنهم از محل زیاده طلبی کسانی که بیت المال را از خود وخود را از بیت المال می دانند . وارد شدن به منطقه ممنوعه این افراد تبعات سنگینی دارد که کمترین آن تهمت و افترا وترور شخصیت است تازه در میان دوستان که تنها می مانی هیچی ، کاری می کنند که اگر خلیفه بر حق مسلمین نیز باشی ملت جواب سلامت را ندهند ومجبور باشی در د دلت را به چاه بگویی ودر حد یک تارک الصلات پایینت می آورند مگر آخر عمری در محراب عبادت فرقت شکافته گردد وخونت بر سجاده نماز بریزد که با تعجب به پرسند مگر فلانی نماز هم می خوانده است ؟؟ که از اینگونه فیوضات ما که نداریم شما انشاءا... داشته باشی. نمی دانم با این مقدمه کوتاه خواهم توانست حق یک مطلب را ادا کنم یا نه ؟ روی حرف حسابم با آقای احمدی نژاد است . البته ما جوانها بلد نیستیم در لفافه سخن بگوییم وبه اصطلاح سیاسی کاری کنیم و اطراف را به پاییم که خدای نا خواسته حرفی که می زنیم به جایی یا کسی بر نخورد .حرف دلمان را می زنیم توکلت علی الله . فکر نمی کنم آقای احمدی نژاد فرصت پیدا کند سری به وبلاگ ما بزند اما می خواهم به ایشان مطالبی را بگویم که کسی تا بحال نگفته است وممکن است ایشان را به شدت ناراحت کند اما آزادی بیانه دیگه کاریش نمیشه کرد : (( جناب آقای دکتر شما مثلا رئیس جمهورید ؟ آخه با همه رئیس جمهورها فرق می کنید زیرا ( با عرض معذرت ادامه را در ادامه مطلب به خوانید ) ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت توسط معلم جو ا ن
|
|
||
|
|
|
|
|
عید سعید قر با ن بر همه آنا نیکه مو فق به قر با نی نفس شدند مبارک باد
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت توسط معلم جو ا ن
|
|
||
|
|
|
|
|
گفته شد نشر مفاهیم توحیدی نیاز به اخلاص دارد یعنی تا زمانیکه گوینده خود عامل به آنچه می گوید نباشد حرف وقول او کم اثر وگاهی بی اثر است . ولی نباید دست روی دست گذاشت وکار تبلیغ دین را تعطیل کرد راهش اینست که از مخلصین کمک به گیریم ، شهدا وعرفا افرادی هستند که به مقام اخلاص رسیده اند ومی توانند در هدایت وتربیت جوانان ونوجوانان به ما کمک کنند . واقعه حیرت انگیزی که در ذیل می آید یکی از مسائل ماوراء الطبیعه است که قول صریح قرآن کریم که می فرماید شهدا زنده اند ونزد خدا روزی می خورند را برای چشمان مادی وکور ما نیز به تصویر می کشد :
روحانی شهید حجه الاسلام والمسلمین سید مهدی اسلامی خواه از روستای استیر سبزوار احترام خاصی برای والدین خود قائل بود به طوری که هیچ گاه جلوی آنها پاهایش را دراز نمی کرد وهمواره جلوی مادر دو زانو می نشست وبا مهربانی وملاطفت خاصی بامادر برخورد می کرد . بعد از شهادتش زمانی که مادرداغدیده اش را برای آخرین دیدار ، بر بالین خونین او حاظر می کنند ، مادر با بیانی بغض آلود به فرزند شهیدش اینگونه خطاب می کند : (( فرزندم ! تا یاد دارم تو هیچ وقت در مقابل من پاهایت را دراز نمی کردی وتا من نمی نشستم نمی نشستی حالا چه شده است که من پیش تو آمده ام وتو حال دیگری داری ؟ چطور شده است که من ایستاده ام وتو جلوی من دراز کشیده ای وجواب مادرت را نمی دهی . من دیگر نمی خواهم زنده بمانم . )) بعد از این خطاب ، شهید اسلامی خواه چشمان خود را به روی مادرش باز می کند واشک از چشمانش جاری می شود با این معجزه اطرافیان همه فریاد می زنند که شهید زنده است ونمرده است . گویا از یاد برده بودند قول خداوند متعال را که در قرآن فرموده است شهدا زنده اند ونزد خداوند روزی می خورند. ( منبع : کتاب لحظه های آسمانی نوشته غلامعلی رجایی صفحه 65 ) مزار شهید در روستای استیر سیزوار محفل عاشقان است .
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت توسط معلم جو ا ن
|
|
||
|
|
|
|
|
پدر شهیدم خودکار را از من گرفت و در حاشیه برگه نوشت: اینجانب رضایت دارم و کنار آن را امضاء کرد. شهید حجه الاسلام صالحی خوانساری متولد 1323 در زمان شهادت ( سال 1363) چهل سال داشت. قبلا خیاط بود و بعد به کسوت روحانیت درآمد. از شاگردان آیت الله سعیدی بود و در حسینیه خوانساری ها در خیابان نیروی هوایی تهران اقامه جماعت می کرد و مسؤول بسیج این پایگاه بود. وی در تاریخ 30/11/1363 به دست عوامل ضد انقلاب در جوانرود کردستان به شهادت رسید و در گلزار شهدای قم، در قطعه چهارم ردیف 5 مدفون است.
خاطره شگفت انگیزی که در ادامه مطلب می آید از خاطرات دخترآن شهید بزرگوار می باشد که به همراه برنامه امتحانی که خط شهید وامضای ایشان در کنار آن مشخص شده است از کتاب لحظه های آسمانی نوشته غلامعلی رجایی استخراج شده است . این کتاب دارای مفاهیم بسیار ارزنده ومعجزاتی از شهدا میباشد که به مراکز فرهنگی وکتابفروشی ها توصیه می گردد برای استفاده عموم مردم تهیه وتوزیع نمایند. (( تلفن واحد توزیع : تهران ۰۲۱۸۸۸۲۹۵۲۳ - ۰۲۱۶۶۴۹۱۸۵۱ - قم : ۰۲۵۱۷۸۳۰۳۴۰ )) ادامه مطلب را حتما بخوانید ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت توسط معلم جو ا ن
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام مشاوران جوان - راستي شما چه كرده ايد با اين وبلاگ؟! - چند سال آغاز جواني ما مصادف بود با سال هاي پاياني عمر استاد محمد تقي جعفري و گاه گداري دعوت از ايشان براي سخنراني در جمع دانش جويان، يك روز هنگام ناهار يكي از بچه ها با اشاره ي دست به ايشان گفت استاد پايينتر ( با دستش به پايين اشاره كرد يعني سطح سخنراني پايينتر باشد تا همه بفهمند ) استاد هم با دست به بالا اشاره كردند و گفتند شما بياييد بالا .خدايش بيامرزاد كه مرد خدا بود.
((خوشا به حال آنانکه از پرتو خورشید استاد بهره جستند و پر ثمر گشتند. و بدا به حال من که هیچ خورشیدی در افق دیدم قرار نگرفت ودر غار تاریک تنهایی ، آویزان به رشته آرزوها عمرم به پایان نزدیک شد. افسوس که نفهمیدم خورشید هیچگاه به درون غار نخواهد آمد واین تو هستی که بایستی قبل از آفتاب سقف غار را رها کنی واز خویش بیرون پری تا صبح صادق را ببینی وآهسته آهسته چشمان تنگ خفاش گونه ات با پرتو های طلایی خورشید مهربان آشنا گردد . " از شما که تحت عنوان یک دوست مطلب ارسال کرده اید سپاس گزاریم " )) |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت توسط معلم جو ا ن
|
|
||
|
|
|
|
|
بسیجی کیست ؟ 1-بسیجی خود نمی نشیند وبه دیگران فرمان رفتن بدهد . از خوابیده چه توقع است که امر به حرکت دهد . 2-بسیجی فقط برای خدا قیام می کند ، خروش برمی آورد ویا سکوت می کند . 3-بسیجی همواره ثابت قدم است ، اگر کوهها از جای کنده شوند او پا بر جاست . 4-بسیجی اسلام وحقیقت را برای اغراض شخصی وخانوادگی استخدام نمی کند . 5-بسیجی دین ومضامین دینی را برای خودکامگی وبرتری جویی مادی بر دیگران وچشیدن طعم امر و نهی بر دیگران بکار نمی گیرد . 6-بسجی اگر حقش ضایع گردد وحتی به خانه وخانواده اش اهانت گردد وهمسرش به خاطرعدالت خواهی ودفاع ازحق وحقیقت کتک بخورد 25 سال خانه نشین می شود اما بقا ودوام اسلام نوپا را حفظ میکند. 7-هرکس می خواهد بداند بسیجی هست یا نیست تا دیر نشده خود را به میزان وترازوی علی ابن ابیطالب (ع) بسنجد . ( با تشکر یوزارسیو )
(( ازبرادر بسیجی که متن فوق را برای ما ارسال کرده اند سپاسگزاریم از ایشان وتمام بسیجیان گمنام در خواست می نماییم مارا در نشر اینگونه افکار واندیشه های ناب یاری کنند . ))
باسمه تعالی پلاکم را به گردن آویختم پوتین هایم را پوشیدم و به راه افتادم ادامه مطلب را بخوانید ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت توسط معلم جو ا ن
|
|
||
|
|
|
|
|
بسیج را عشق بوجود آورده است وبایستی با همین نیروهمواره زنده بماند و اداره شود .(ولا غیر....) عشق به خدا ومحو در جمالش : ان الشهید ینظر فی وجه الله ...
تفسیر ایه 169سوره ی آل عمران
پیامبر از شخصی شنید که در دعا می گوید ( اسئلک خیر ما تسال ) خدایا بهترین چیزی که از تو درخواست می شود به من عطا فرما . پیامبر فرمود : این دعا مستجاب می شود و تو در راه خدا شهید می شوی . شهید در روایات : (( با تشکر از خواهر شهیدی که مطلب فوق را برای ما ارسال کردند . چنانچه منبع تفسیر را ذکر نمایند سپاسگذاریم .)) مطلب فرستاده شده ( تفسیر آیه 169 آل عمران )از تفسیر نور جلد دوم تالیف حجه الاسلام شیخ محسن قرائتی بود |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت توسط معلم جو ا ن
|
|
||
|
|
|
|
|
خیلی وقتها انسان قضایایی را می شنود ، قبول می کند اما باور نمی کند. علتش اینست که با حال وهوای آن قضیه فاصله بسیار داریم واصلا برایمان مهم نیست که یک چنان اتفاقات شگفت انگیزی علاماتی است از سوی خداوند بزرگ ومهربان برای باز کردن باب آشنایی . قضیه ای که در زیر می آید از همان دسته است :
از زبان دکتر غلامعلی رجایی :
« درست است که می گویند هر کاری مقدر است در زمان خودش انجام بشود. ماههاست تصمیم داشتم خاطره ای از استاد فرزانه حضرت علامه محمدتقی جعفری تبریزی را که در دیدار اخیر چند ماه پیش از بیت معظم له از فرزند فرهیخته شان آقا علیرضا شنیده بودم برای اطلاع خوانندگان عزیز به قول امروزیها قلمی کنم و اندکی از دینی را که مردم همیشه و همیشه بر امثال این حقیر دارند اداء نمایم تا اینکه این فرصت دست داد و در ماه مبارک رمضان که ماه شهادت علی است این تقدیر رقم خورد ! این خاطره که به ظهور تجلی ولی الله اعظم حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع) بر جناب علامه حکایت دارد، خاطره ای بسیار شگفت و تکان دهنده است و شاید اگر از کسی جز علامه روایت شده بود باور آن قدری دشوار می نمود از این قرار است: در صداقت گفتار و روایت مرحوم علامه جعفری هیچگونه تردیدی نیست و هرکس که از نزدیک ایشان را می شناخت و از جمله این کمترین که از سالهای آغازین جنگ تا زمان ارتحالشان توفیق حضور مکرر در محضرشان را داشتم می داند و می دانم که آنچه را می گفت و می نوشت و عمل می کرد، درست همان بود که می اندیشید و بدان اعتقاد داشت و در عمل به آن رسیده بود. استاد می فرمود در اثر این عنایت حضرت علی (ع) پس از آن به هر کتابی که در باره موضوعی خاص مانند فیزیک، شیمی، تاریخ و ... مراجعه می کنم در کمال حیرت می بینم آن موضوع را بلد هستم و انگار قبلاً آن را خوانده و دانسته ام ایشان به یکی از شاگردان نزدیک خویش که از وی خواسته بود تجلی حضرت علی (ع) را در دوران طلبگی در نجف اشرف به خود بیان کند، پس از انقلاب روحی که با شنیدن این نام مبارک به او دست داد، ضمن تایید آن خاطره که در جای خود بسیار شنیدنی است، به ملاقات دوم خود با حضرت امیر (ع) در منزل مسکونی شان در تهران چنین اشاره کردند: روزی که در کتابخانه منزل مشغول نوشتن یکی از جلدهای شرح و تفسیر نهج البلاغه بودم غرق در نوشتن بودم که ناگهان احساس کردم دستی از پشت سر بر شانه من قرار گرفت و همزمان ظاهراً صدایی شنیدم که به من می فرمود دستتان درد نکند. با اینکه در آن لحظه جز من کسی در کتابخانه نبود، با احساسی که از این حادثه به من دست داد، به پشت سرم برگشتم تا ببینم این دست و صدای کیست؛ ولی وقتی هیچ کس را ندیدم تعجب و حیرت من بیشتر شد. از طرفی چون هیچ شکی در شنیدن صدا و احساس آن دست بر شانه ام نداشتم، با مشاهده این صحنه چنان حال و احساس عجیبی در من به وجود آمد که احساس کردم تا لحظاتی دیگر روح از پیکرم خارج خواهد شد و در آستانه جدایی روح از بدنم هستم. برای اینکه قدری به حال اولیه بازگردم از جا برخاستم و کتابهایی را که در قفسه نزدیک من بودند، بدون هدف خاصی به زمین ریختم و دوباره در قفسه چیدم تا مگر به حال عادی خود بازگردم؛ ولی آن حسّ هنوز در من بود و مرا رها نمی کرد و بدنم به شکل عادی خود باز نمی گشت. دیگر بار برای بازگشت به وضعیت عادی خود جارو را برداشته و حیاط منزل را جارو کردم تا بلکه قدری آرام شوم؛ ولی تأثیری نداشت و انگار روح من در اثر آن حادثه قصد داشت از بدن خارج شود. ناگهان فکر دیگری به خاطرم رسید که قرآن بخوانم و قدری در مناجات با خدا گریه کنم که این تدبیر کار خود را کرد و وضع جسم من به حال عادی خود بازگشت. استاد می فرمود در اثر این عنایت حضرت علی (ع) پس از آن به هر کتابی که در باره موضوعی خاص مانند فیزیک، شیمی، تاریخ و ... مراجعه می کنم در کمال حیرت می بینم آن موضوع را بلد هستم و انگار قبلاً آن را خوانده و دانسته ام. محقق گرامی جناب آقای کریم فیضی که تألیفات ارزشمندی درباره حیات پربار علمی استاد انجام داده است در ص 87 کتاب خود دیدار با علی می نویسد: این خاطره را آقای سیدی از ارادتمندان حضرت استاد در مصاحبه ای که در فروردین ماه سال 1378 با وی انجام داده برای او نقل کرده است. ناگهان بدون اراده قلم در دست من قرار گرفته و بدون اینکه از خود اختیاری داشته باشم، حضرت سطوری را بدست من بر صفحه کاغذ جاری کردند وقتی این خاطره را از آقا علیرضا یادگار مرحوم استاد شنیدم، به یادم آمد که حضرت ایشان در مجلد یازدهم شرح و تفسیر نهج البلاغه به کرامتی دیگر از تجلی و عنایت حضرت امیر المومنین به خود در این کتاب ارزشمند چنین اشاره می کند که به هنگام نوشتن تفسیر خطبه حالتی در من به وجود آمد که در تفسیر خطبه هفتاد آن حضرت با الفاظ معمول و متداول احساس ناتوانی خاصی می کنم؛ لذا قلم را برای لحظاتی به زمین گذاشتم و به عظمت آن بزرگ مرد مظلومی که پس از پیامبر با عظمت ترین شخصیت بشری در هستی است، اندیشیدم. ناگهان بدون اراده قلم در دست من قرار گرفته و بدون اینکه از خود اختیاری داشته باشم، حضرت سطوری را بدست من بر صفحه کاغذ جاری کردند و ... گوارا باد این تجلّی بر حضرت استاد که با نام علی در بیانات خویش نرد عشق می باخت و در آتش عشق او می گداخت.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت توسط معلم جو ا ن
|
|
||
|
|
|
|
|
شیخ رجبعلی نکوگویان مشهور به شیخ رجبعلی خیاط در سال ۱۲۶۲هجری شمسی در تهران خیابان مولوی کوچه شهید منتظری به دنیا آمد وعمری را در خدمت به مردم وسیر وسلوک سپری کرد وبه درجات والایی در مسیر بندگی خدا رسید
همه کارها برای خدا یکی ازسخنان ارزنده وبسیارآموزندۀ جناب شیخ این است که می فرمود: ((همه چیزخوب است،امّا برای خدا))!
گاه به چرخ خیّاطی خود اشاره می کرد ومی فرمود: ((این چرخ خیّاطی را ببینید ،همۀ قطعاتِ ریز ودرشتش مارک مخصوص کارخانه را دارد...می خواهند بگویندکوچکترین پیچ این چرخ هم باید نشانٍ کار خانۀ ما را داشته باشد. انسانِ مؤمن هم همۀ کارهای اوباید نشان ِخدا را داشته باشد.)) در مکتب تربیتی شیخ،سالک قبل ازانجام هر کاری باید تامّل کند،اگرآن کارنامشروع است،برای خدا آن را ترک کند،واگرمشروع است وانجام آن خوشایند تمایلات نفسانی نیست،آن را برای خدا انجام دهد،واگر مشروع است وخوشاینِد نفس،ابتدا از میل نفسانی خود استغفارکند،سپس آن کاررا برای خدا انجام دهد.
باز شدنِ چشمِ دل جناب شیخ معتقد بود تا انسان به غیرخدا توجّه دارد و غیراورا می خواهد درواقع مشرک ودل او آلوده به زنگار شرک است ودر این رابطه به آیۀ کریمۀ (إنَّمَا اَلمُشرِکُونَ نَجَسٌ ) استدلال می کرد. تا وقتی که غبار شرک برآینۀ دل باشد،انسان نمی تواند با حقایق هستی آشنا شود. از این روشیخ می فرمود : ((تا انسان توجّهش به غیر خداست ، نسبت به حقایق هستی نامحرم است و از باطن خلقت آگاه نیست.)) حجاب راه تویی حافظ ازمیان برخیز خوشا کسی که در این راه بی حجاب رود اما اگرانسان خالص شود،غبار شرک از آینۀ دل او زدوده شده ومحرم راز آفرینش می گردد.جناب شیخ در این باره می فرمود: ((اگر کسی برای خدا کار کند،چشمِ دلش باز میشود، اگر مواظب دلتان باشیدو غیر خدا را درآن راه ندهید،آن چه را دیگران نمی بینندمی بینید،وآن چه را دیگران نمی شنوندشما می شنوید.)) منبع:کیمیای محّبت نوشته محّمدی ری شهری تهیه کننده: مصطفی زارعی
مقا م فنا
دکتر حمید فرزام که سال ها از محضر جناب شیخ استفاده کرده، ایشان را چنین توصیف می کند: جناب شیخ رجبعلی نکوگویان- رحمه الله علیه- عارفی وارسته و به خدا پیوسته بودند که بر اثر تزکیه نفس و صفای باطن به مقام فناء فی الله و بقاء بالله نایل گشته بودند، و به برکت عمل به احکام شریعت و سیر و سلوک در مقامات و احوال طریقت و به فضل و عنایت پروردگار به سر منزل حقیقت و اصل گردیده بودند. تو سل جو ا ن عا شق به امام رضا (ع)
یکی از دوستان شیخ می گوید: در سفری به مشهد همراه با جناب شیخ بودیم، در صحن مطهر امام رضا علیه السلام در کنار پنجره فولاد جوانی را دیدیم که فریاد می زد و با گریه و زاری امام را به مادرش سوگند می داد. جناب شیخ به من گفت:"برو به او بگو درست شد برو." من جلو رفتم وفرمایش شیخ را به او گفتم، جوان تشکر کرد و رفت . به جناب شیخ عرض کردم: جریان چه بود؟ فرمود: "این جوان عاشق دختری است می خواهد با او ازدواج کند، ولی به او نمی دهند، آمده متوسل شده به حضرت رضا علیه السلام، حضرت فرمودند: درست شده، برود."
به ر یشش چه کا ر د ا ر ی؟ از قول یکی از شاگردان شیخ نقل شده که: شبی وارد جلسه شدم، قدری دیر شده بود و شیخ مشغول مناجات بود. چشمم که به افراد جلسه افتاد، یکی را دیدم که ریشش را تراشیده است، در دلم ناراحت شدم و پیش خود اعتراض کردم که: چرا این شخص ریشش را تراشیده است.جناب شیخ که رو به قبله و پشت به من بود، ناگهان دعا را متوقف کرد و گفت: "به ریشش چه کاری داری؟ ببین اعمالش چگونه است، شاید یک حسنی داشته باشد که تو نداری." این را گفت و مجددا مشغول دعا شد. نسیه داده می شود حتی به شما یکی از فرزندان شیخ می گوید: روزی مرحوم مرشد چلویی معروف ( پدر حیدر علی تهرانی شاعر متخلص به معجزه ) خدمت جناب شیخ رسید و از کسادی بازارش گله کرد و گفت: داداش! این چه وضعی است که ما گرفتار آن شدیم؟ دیر زمانی وضع ما خیلی خوب بود روزی سه چهار دیگ چلو می فروختیم و مشتری ها فراوان بودند، اما یک باره اوضاع زیر و رو شده مشتری ها یکی یکی پس رفتند، کارها از سکه افتاد، و اکنون روزی یک دیگ هم مصرف نمی شود...؟ شیخ تاملی کرد و فرمود: " تقصیر خودت است که مشتری ها را رد می کنی "! مرشد گفت: من کسی را رد نکردم، حتی از بچه ها هم پذیرایی می کنم و نصف کباب به آنها می دهم. شیخ فرمود: " آن سید چه کسی بود که سه روز غذای نسیه خورده بود. بار آخر او را هل دادی و از در مغازه بیرون کردی؟!" مرشد سراسیمه از نزد شیخ بیرون آمد و شتابان در پی آن سید راه افتاد، او را یافت و از پوزش خواست، و پس از آن تابلویی بر در مغازه اش نصب کرد و روی آن نوشت: " نسیه داده می شود، حتی به شما، وجه دستی به اندازه وسعمان پرداخت می شود "!!
آ ز ر د ن کو د ک یکی از شاگردان بزرگوار شیخ گفت: فرزند دو ساله ام - که اکنون حدود چهل سال دارد- در منزل ادرار کرده بود و مادرش چنان او را زد که نزدیک بود نفس بچه بند بیاید. خانم پس از یک ساعت تب کرد، تب آن قدر شدید بود که به پزشک مراجعه کردیم و در شرایط اقتصادی آن روز شصت تومان پول نسخه و دارو شد، ولی تب قطع نشد، بلکه شدید تر شد. مجددا به پزشک مراجعه کردیم و این بار چهل تومان بابت هزینه درمان پرداخت کردیم که در آن روزگار برایم سنگین بود. باری، شب هنگام جناب شیخ را در ماشین سوار کردم تا به جلسه برویم همسرم نیز در ماشین بود، جناب شیخ که سوار شد، اشاره به خانم کردم و گفتم: والدۀ بچه هاست، تب کرده، دکتر هم بردیم ولی تب او قطع نمی شود. شیخ نگاهی کرد و خطاب به همسرم فرمود: " بچه را که آن طور نمی زنند، استغفار کن، از بچه دلجویی کن و چیزی برایش بخر، خوب می شود." چنین کردیم تب او قطع شد!. خدای شما کیست ؟ "وقتی می گوییم: "لا إله إلا الله " باید راست بگوییم. تا انسان خدایان دروغین را کنار نگذارد نمی تواند موحد باشد و در گفتن لا إله إلا الله راستگو باشد، " اله " چیزی است که دل انسان را برباید، هر چیز که دل او را ربود، خدای اوست وقتی می گوییم: لا إله إلا الله، باید حیران او باشیم." " همۀ قرآن به کلمۀ لا إله إلا الله باز می گردد و انسان باید به جایی برسد که در قلب او چیزی جز این کلمه، نقش نبندد و هر چه غیر اوست رخت بربندد: " قل الله ثم ذرهُم" " انسان درخت توحید است، میوۀ این درخت ظهور صفات خدایی است، و تا این ثمر را نداده کامل نیست، حد کمال انسان این است که به خدا برسد، یعنی: مظهر صفات حق شود. سعی کنید صفات خدایی در شما زنده شود. او کریم است شما هم کریم باشید. او رحیم است شما هم رحیم باشید. او ستار است شما هم ستار باشید..." " آن چه به درد انسان می خورد صفات خدایی است، هیچ چیز دیگر برای انسان کار ساز نیست، حتی اسم اعظم،" "اگر در توحید مستغرق باشی، هر لحظه از عنایت های خاص حق تعالی بهره مند می شوی که در لحظۀ قبل برخوردار نبوده ای، عنایت های حق هر دم تازگی خواهد داشت."
مرقد شیخ رجبعلی خیاط در قبرستان ابن بابویه تهران (( تهیه کننده : محمد کدخدا ))
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت توسط معلم جو ا ن
|
|
||
|
|
|
|
|
شکر گزار نعمتهای پنهان خداوند نیز باشیم زیرا یک سری نعمت هایی وجود دارند که تا زمانیکه از ما انسانها گرفته نشود هرگز به فکر شکر گزاری خداوند نمی افتیم . تصویری که در زیر مشاهده می فرمایید گروهی از انسانهایی هستند که قادر نیستند سر پا راه بروند وتمام امورات زندگیشان را به همین نحوی که در تصویر دیده می شود انجام می دهند وکاملا راضی هستند . حال شما خود قضاوت کنید که از اینگونه نعمتها در وجود ماانسانها چه بیشمار نهفته است که هر لحظه از سوی خداوند مهربان به ما افاضه می گردد ولی ما شبانه روزی چند بار می گوییم شکراً لله الحمدلله ؟
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت توسط معلم جو ا ن
|
|
||